تبليغاتX
خشن اما خونسرد

happywolf

معین

happywolf

http://happywolf.blogfa.com

خشن اما خونسرد

خشن اما خونسرد - پسر فقیر

خشن اما خونسرد

سلام

متولد5/4/67
من معین هستم از بچه های نیک روزگار
دانشجوی عمران و اهل زاهدانم اینجا سکوت است که فریاد میکند

خشن اما خونسرد

 
منوي اصلي
صفحه اول
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

نویسندگان
  معین
  سایه


آرشیو ماهانه
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386


جستجوگر




 

 تبلیغات




  پسر فقیر

 

پسر فقیر !!!

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.
او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم
گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند..با این حال وقتی دختر جوانی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.
تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد..........
زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.
وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.
مصمم به اتاقش بازگشت.و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد.
مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.
روز ترخیص بیمار فرا سید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.
نگاهی به صورتحساب انداخت.
جمله ای به چشمش خورد.
همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.
امضا دکتر هاروارد کلی
زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد.
اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگویدخدایا شکر.....خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد .



+| نوشته شده توسط معین در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 18:57     

مطالب گذشته

عشق از ديد مردم
دل شكسته ها
مطالب خواندني
اس ام اس هاي توپ
سایه
آن سوی پنجره
میخوای لات بشی ؟
محاکمه عشق
پسر فقیر
بازی
هيزم شكن
ما ه من ، غصه چرا ؟!
راز عشق
نامه ای به قلبم
با تو

درباره


سلام

متولد5/4/67
من معین هستم از بچه های نیک روزگار
دانشجوی عمران و اهل زاهدانم


موضوعات
  راز عشق
  گالری عکس
  sms
  جالب
  کسب درآمد 100% تضمینی
  عاشقانه
  دل نوشته های خودم
  دل نوشته های دوستان

لینکستان
قالب وبلاگ
صادق هدایت
جیت کان دو سیستان و بلوچستان
دانش و پژوهش
دوست یابی
برگ آزاد
درد دلهای شعر من با تو
خوشاعشق و خوشا ناکامی عشق
داستان آموزنده
دردنامه ای برای دل خویش
دوستت دارم تا بی نهایت
bahaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaal
تراوشات یک ذهن معیوب !!
بوس ماهی
پیربابا (داش آرمین(
دستنوشته های ژرورا
عاشق تنها
بیا تو نترس
ِِضدپسر!!!Anti Boy
روزها و سوزها
وبلاگ تخصصی مهندسی عمران
آموزش مسائل جنسی برای+18
ستاره غريب


پیوندهای روزانه
قالب وبلاگ
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
سید جواد ذاکر عزیز
یه دختر مشرقیه خوشگلو مهربونم
درد دلهای شعر من با تو
آرشيو پيوندها

اضافات

لينك Rss





Template designed by : ParsTheme Group

All Rights Reserved 2007-2008

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا