تبليغاتX
خشن اما خونسرد

happywolf

معین

happywolf

http://happywolf.blogfa.com

خشن اما خونسرد

خشن اما خونسرد

خشن اما خونسرد

سلام

متولد5/4/67
من معین هستم از بچه های نیک روزگار
دانشجوی عمران و اهل زاهدانم اینجا سکوت است که فریاد میکند

خشن اما خونسرد

 
منوي اصلي
صفحه اول
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

نویسندگان
  معین
  سایه


آرشیو ماهانه
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386


جستجوگر




 

 تبلیغات




  وصیت عشق...! (2)

 

وصیت عشق...!

 

دفتر عشق را آوردم ، تا آن را گشودم در آن غوغاي عشق را ديدم

در آن ديدم خاطره هايي از عشق…خاطره با عشق بودن!

 

صفحه اولش را كه گشودم اولين خاطره عشق را ديدم كه همان لحظه ديدار بود. صفحه دوم را كه گشودم خاطره آشنايي با عشق را در آن ديدم. صفحه سوم را كه گشودم خاطره با هم بودنمان را ديدم و خواندم.

 

صفحات آغازين دفتر عشق پر از خاطره هاي شيرين و خواندني بود!

 

خاطراتي كه دفتر عشق را زيبا كرده بود… خاطراتي كه هيچگاه از قلب دفتر عشق پاك نمي شد …! ببين عشق چه كار كرده، ببين عشق چه غوغايي به پاكرده در دفتر عشق!

 

غوغايي كه طوفانش صفحات دفتر عشق را به شدت ورق ميزد و دفتر عشق را باز و بسته مي كرد ، كاش صفحات دفتر عشق پاياني نداشته باشد! كاش همين خاطرات شيرين عشق با شيرين ترين عشق دنيا ادامه داشته باشد. كاش همين قلم و كاغذ و همين قلب عاشقي كه از عشق دفتر عشق را آوردم ، تا آن را گشودم در آن غوغاي عشق را ديدم

در آن ديدم خاطره هايي از عشق…خاطره با عشق بودن!

 

صفحه اولش را كه گشودم اولين خاطره عشق را ديدم كه همان لحظه ديدار بود. صفحه دوم را كه گشودم خاطره آشنايي با عشق را در آن ديدم. صفحه سوم را كه گشودم خاطره با هم بودنمان را ديدم و خواندم.

 

صفحات آغازين دفتر عشق پر از خاطره هاي شيرين و خواندني بود!

 

خاطراتي كه دفتر عشق را زيبا كرده بود… خاطراتي كه هيچگاه از قلب دفتر عشق پاك نمي شد …! ببين عشق چه كار كرده، ببين عشق چه غوغايي به پاكرده در دفتر عشق!

 

غوغايي كه طوفانش صفحات دفتر عشق را به شدت ورق ميزد و دفتر عشق را باز و بسته مي كرد ، كاش صفحات دفتر عشق پاياني نداشته باشد! كاش همين خاطرات شيرين عشق با شيرين ترين عشق دنيا ادامه داشته باشد. كاش همين قلم و كاغذ و همين قلب عاشقي كه از عشق مي نويسد همينطور عاشق بمانند!

 

كاش پايان دفتر عشق صحبت از جدائي نباشد!

 

كاش اگر هم بخواهد دفتر عشق پايان يابد وصفحاتش براي هميشه بسته
شود ، با خاطره هاي زيبا و بيادماندني بسته شود!

 

مي نويسد همينطور عاشق بمانند!

 

كاش پايان دفتر عشق صحبت از جدائي نباشد!

 

كاش اگر هم بخواهد دفتر عشق پايان يابد وصفحاتش براي هميشه بسته
شود ، با خاطره هاي زيبا و بيادماندني بسته شود!



+| نوشته شده توسط معین در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:46     

  نامه ای به خدا

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!!!



+| نوشته شده توسط معین در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:57     

 

 

وصیت عشق...!

 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند 

 

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد 

 

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد 

 

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد 

 

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد 



+| نوشته شده توسط معین در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:45     

  گله یا دل آزار

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

التفاتی به اسیران بلا نیست تورا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

 

شب به کاشانه اغیار نمی باید بود

غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا باهمه کس یار نمی باید بود

یار اغیار دل آزار نمی باید بود

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی باید بود

 

دیگری جز تو مرا اینهمه آزارنکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

 

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تودادن غلط است

 

مدتی شد که در آزارم ومیدانی تو

به کمند تو گرفتارم و میدانی تو

از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو

خون دل از مژه می بارم و میدانی تو

از برای تو چنین زارم و میدانی تو

 

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم وپا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

 

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت

گرنرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

 

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم

خویش را شهره هر شهر و ولایت نکنم

 

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم آزار مکش از پی آزردن من



+| نوشته شده توسط معین در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:23       

  خیلی سخته

خيلی سخته چيزی رو كه تا ديشب بود يادگاری صبح بلند شی و ببينی كه ديگه نیست

خيلی سخته كه نباشه هيچ جايی برای آشتی بی وفا شه اون كسی كه جونتو واسش گذاشتی
خيلی سخته تو زمستون غم بشينه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خيلی سخته اون كسی كه اومد و كردت ديوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پيشت نمی مونه

خيلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه نكنه چيزی كه ريختی پای عشق اون حروم شه

خيلی سخته اون كه می گفت واسه چشات می ميره بره و ديگه سراغی از تو ونگات نگيره

خيلی سخته تا يه روزی حرفهای اون باورت شه نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خيلی سخته كه عزيزی يه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلی سخته بی بهونه ميوه های كال رو چيدن بخدا كم غصه ای نيست چن روزی تو رو نديدن

خيلی سخته كه دلی رو با نگات دزديده باشی وسط راه اما از عشق يه كمی ترسيده باشی

خيلی سخته كه بدونه واسه چيزی نگرانی از خودت می پرسی يعنی می شه اون بره زمانی؟
خيلی سخته توی پاييز با غريبی آشنا شی اما وقتی كه بهار شد يه جوری ازش جدا شی
خيلی سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگی كه چشمات نمی خواد اون رو ببينه
خيلی سخته كه ببينيش توی يك فصل طلايی كاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفايی

خيلی سخته كه ببينی كسی عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلی سخته و قشنگه آشنايی زير بارون اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

خيلی سخته تا هميشه پای وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسهی كسی شكستن

خيلی سخته واسه ی اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت

خيلی سخته چشمای تو واسه ی اون كسی خيسه كه پيام داده يه عمر واسه تو نمی نويسه

خيلی سخته كه دل تو نكنه قصد تلافی تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافی

خيلی سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودی از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودی
خيلی سخته بری يك شب واسه چيدن ستاره ولی تا رسيدی اونجا ببينی روز شد دوباره
خيلی سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم



+| نوشته شده توسط معین در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:37       

  تلفن به خدا

happywolf.blogfa.com

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

 

منبع: http://b-mesl-bahar.blogfa.com/



+| نوشته شده توسط معین در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:25       

  فریب

happywolf.blogfa.com

دل ما ربودی با فریب

صدایت نیست برایم غریب

 

من که با تو صاف و یکرنگ بودم

حال از عشق تو چه سودم

این هم کار خودم بود

 

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید



+| نوشته شده توسط معین در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:53      ادامه مطلب 

  نرو و نکن

هيچ وقت تو خيابون نرو!

اگه رفتي سرتو بالا نکن!

اگه بالا کردي به هيچ کس نگاه نکن!

اگه نگاه کردي نخند!

اگه خنديدي شماره ازش نگير!

اگه گرفتي بهش زنگ نزن!

اگه زدي باهاش حرف نزن!

اگه حرف زدي نگو دوسش داري!

اگه گفتي باهاش قرار نزار!

اگه گذاشتي نرو سر قرار!

اگه رفتي تحويلش نگير!

اگه گرفتي عاشقش نشو!

اگه شدي بهش نگو!

اگه گفتي................

مي ذاره ميره

تو مي موني با قلب شکسته

اگه رفت بــــــــــــــــــــــــــــــــی خیالش شو!

اگه بی خیالش نشدی بشین تا دهنت صاف شه!



+| نوشته شده توسط معین در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:32       

  شماعی زاده

اگه ميخواي قلب مهربونتو از من بگيري ....بگير!

اگه ميخواي دستاي گرمتو از من بگيري ....بگير!

اگه ميخواي نگاه قشنگتو از من بگيري ....بگير!

اگه ميخواي عشق و محبتتو از من بگيري ....بگير!

اما توروخدا گيتار شماعي زاده رو ازش نگير



+| نوشته شده توسط معین در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:24       

 

سلام ممنون از لطفتون

من هم فقظ و فقظ به خاطر شما دوستان ادامه میدم این آپ هم به عشق شما انجام میدم

 

۱- کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند
۲- كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
۳- كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند
۴- كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند
۵- كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند
۶- كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسن



+| نوشته شده توسط معین در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:39       

 

 

سلام بر دوستان

این پستم مثل بقیه نیس یه خورده فرق داره در اصل یه نوع نظرسنجیه من میخوام وبم رو پاک کنم حالا شماها نظر بدین که پاکش کنم و برم رد کارم یا این که ادامه بدم

 

ختما نظر بدین جون عزمم جزمه



+| نوشته شده توسط معین در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:1       

  نیمرو

دخترها:
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و ۲۰ تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲۰- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲۱- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۳- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
۲۶- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۹- سريع برميگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
۳۱- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
۳۲- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
۳۴- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
۳۵- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
۳۶- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
۳۷- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
۳۹- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
۴۰- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
۴۱- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
۴۲- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
۴۳- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
۴۴- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
۴۵- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن



+| نوشته شده توسط معین در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:59       

مطالب گذشته

عشق از ديد مردم
دل شكسته ها
مطالب خواندني
اس ام اس هاي توپ
سایه
آن سوی پنجره
میخوای لات بشی ؟
محاکمه عشق
پسر فقیر
بازی
هيزم شكن
ما ه من ، غصه چرا ؟!
راز عشق
نامه ای به قلبم
با تو

درباره


سلام

متولد5/4/67
من معین هستم از بچه های نیک روزگار
دانشجوی عمران و اهل زاهدانم


موضوعات
  راز عشق
  گالری عکس
  sms
  جالب
  کسب درآمد 100% تضمینی
  عاشقانه
  دل نوشته های خودم
  دل نوشته های دوستان