|
 |
|
 |
| عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
|
|
 |
| +| نوشته شده توسط معین در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 0:52 |
|
| |
|
 |
|
|
|
 |
| عید همگی مبارک

عید همگی مبارک
|
|
 |
| +| نوشته شده توسط معین در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:20 |
|
| |
|
 |
|
|
|
 |
|
 |
| +| نوشته شده توسط معین در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:12 |
|
| |
|
 |
|
|
|
 |
| 
کاش همه دوستیها مانند پیوستن رودخانه به دریا بود
من هنوز هم منتظرم

|
|
 |
| +| نوشته شده توسط معین در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:2 |
|
| |
|
 |
|
|
|
 |
| 
روزتولدم روفراموش کردی گفتم گرفتاری
سالگرد آشناییمون رواز یاد بردی گفتم مشکل داری
زیبایی لبخندم رونادیده گرفتی گفتم غصه داری
محبت هایم رواز یاد بردی گفتم گله داری
ولی حالا که خودم رو فراموش کردی نمیدونم چه بهانه ای واسه دلم بتراشم
|
|
 |
| +| نوشته شده توسط معین در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 22:46 |
|
| |
|
 |
|
|
|
 |
| من درکهکشان عشق به تو غرق وتو تنها ستارهء نورانی این کهکشان عظیم مرا از رؤیاهای خود ترد کردی وتنها به اعماق کور شدهء کهکشانی فرستادی که راه برعبور هر ستارهء نورانی بسته وخود را ازچشمان او ربودی نمی دانم چه شد که آن عظمت روزهای عشقت و عشقم به پایان رسید وتنها برای من خاطره های چه خوش و تلخ به یادگار دارد و تو را نمی دانم نمی دانم که حتی ذخیره ای از خاطرات آن روزها درمغز و فکرت باقی است یا نه که دیگر صدا و نبض قلبت را از من دریغ می داری به راستی چه پیش می آید که عشقی با آن حرارت و گرمی رو به سردی و فراموشی گذارده و بازیگران این عشق به فرتهء نابودی و فراموشی می روند و تنها خاطرات تلخ وشیرین روزها، خنجربه قلبهای خسته گذارده و حتی با سیب معرفت خنجر نفرت می خوری و کس از سر درون کهکشانی به آن زیبایی و فروغ خبری ندارد و این تنهایی است که او را می پوساند و به انزوایی می کشاند که هیچ کس را رخصت ورود به آن نمی دهد و روز به روز و لحظه به لحظه ستاره های درونی این کهکشان می میرند و تنها یادی ازاو شاید به جای ماند و تو را نمی دانم که چگونه می توانی آن روزهای شور مرا فروگذاری وحتی با مرگ ستاره ها و کهکشان این ذخم خورده درامان باشی و نه عذابی و نه دردی ازعشق بر سینه گذاری نمی دانم و فقط این جمله درذهن پتک می کوبد که عشق آمدنی بود نه آموختنی..............

|
|
 |
| +| نوشته شده توسط معین در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 22:41 |
|
| |
|
 |
|
|
|
 |
|