تبليغاتX
:: خشن اما خونسرد ::

خشن اما خونسرد

 

 

                 اینجا سکوت است که فریاد میکند  

درباره وبلاگ

.:: سلام

متولد5/4/67
من معین هستم از بچه های نیک روزگار
دانشجوی عمران و اهل زاهدانم
آرشیو موضوعات
پیوند های روزانه
پیوند های وبلاگ
پشتیبانان

سلام دوست عزیز
شما در نظر سنجی برترین وبلاگ ماه مرداد قرار گرفته اید

برای معرفی وب خود و انتخاب شما در این نظر سنجی می توانید لینک زیر را در پست اول خود قرار دهید تا دوستانتان برای انتخاب وب شما به صفحه ی نظر سنجی راه پیدا کنند

http://night-skin.com/topblog/

می توانید برای دیدن رتبه ی ستاره ای خود هر روز یا هر شب به این لینک سر بزنید.

هر 50 انتخاب ، 50 امتیاز محسوب می شود و با هر 50 امتیاز یک ستاره دریافت می کنید
در حال حاضر روبروی هر آدرس وبلاگ 5 ستاره ی توخالی هست که با بالا رفتن امتیاز شما ستاره های سبز رنگ دریافت خواهید کرد

موفق باشید
لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 11:14  توسط معین 

اس ام اس هاي توپ

وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم!؟
Vaghti ke vafa gheseye barf be tabestan ast va mohabat gole nayabist be che kasi bayad goft : ba to khoshbakht tarin ensanam!?
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
زندگی گل سرخی است که گلبرگ هایش خیالی وخارهایش واقعی است
Zendegi gole sorkhi ast ke golbarghayash khiyali va kharhayash vaghe i ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!
Dela dishab che mikardi to dar kooye habibe man?Elahi khoon shavi ey del , to ham gashti raghibe man!
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمانابر را بوسید ام تا بوسه بارانت کند
Andaki asheghanetar zire in baran bemanabr ra booside am ta boose baranat konad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی … خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! (شکسپیر)
Khiyanat tanha in nist ke shab ra ba digari bogzarani … khiyanat mitavanad doroogh doost dashtan bashad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری … خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد (شکسپیر)
Khiyanat tanha in nist ke dastat ra dar khafa dar dast digari bogzari … khiyanat mitavanad jari kardan ashk bar didegan masoomi bashad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
ترس از عشق، ترس از زندگی است، آنان که از عشق می گریزند، مردگانی بیش نیستند. ( برتراند راسل )
Tars az eshgh , tars az zendegi ast , anan ke az eshgh migorizand , mordegani bish nistand
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
کسی که به زور می کوشد دوست داشتنی باشد ، بیش از پیش بیزاری آور می شود (جبران خلیل جبران)
Kasi ke be zoor mikooshad doost dashtani bashad , bish az pish bizari avar mishavad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
آنقدر از دوست داشتن در هراسیم که شاید اگر زمانی هم عشق به سراغمان بیاید نتوانیم آنرا بشناسیم (لئو بوسکالیا)
Anghadar az doost dashtan dar harasim ke shayad agar zamani ham eshgh be soragheman biyayad natavanim anra beshenasim.
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
همیشه در مورد کسانی که دوست می داریم،خود را دو بار می فریبیم، نخست به سود آنها سپس به زیانشان (آلبر کامو)
Hamishe dar morede kasani ke doost midarim , khod ra do bar mifaribim, nokhost be soode anha
sepas beziyaneshan
لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 18:10  توسط معین  | 

سایه

سلام بچه ها

من تازه با معین همکار شدم

ورودم و تبریک نمیگین ؟



زندگی سه چیز است:اشکی که خشک می شود،لبخندی که محو می شود
یادی که می ماند و فراموش نمی شود.

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:5  توسط سایه  | 

آن سوی پنجره

داستان کوتاه: آن سوی پنجره

 

 

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشيند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با يکديگر صحبت مي کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.

هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصيف می کرد . بیمار دیگر در مدت  این یک ساعت،

با شنيدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه مي گرفت.

اين پنجره، رو به يک پارک بود که دریاچه زيبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهای تفريحشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون،زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را تصویف میکرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.

روزها  و هفته ها سپری شد.

پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

 ×××

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد :  شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند!!.

 

لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:15  توسط معین  | 

میخوای لات بشی ؟

سلام به تمام دوستای گلم

 

لات

کدومتون اهل لات بازیه ؟

 

میخوای لات بشی پس یه سر برو ادامه مطلب

 


۞  ادامه مطلب
لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:58  توسط معین  | 

محاکمه عشق

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل

 

 


و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
فراموشي يعني
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند همه
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم نگاهت را مگير از من كه با آن عالمي دارم

اگه خواستي تودل يكي جابگيري يكي رو انتخاب كن كه دل بزرگي داشته باشه

تا واسه اينكه تو دلش جابگيري مجبور نشي خودتو كوچيك كني

لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:12  توسط معین  | 
:::: عناوین آخرین مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © happywolf.Blogfa.Com

This Template Designed By Temp2Pmc.coo.ir

کپی برداری از مطالب این وبلاگ با درج منبع آن اشکالی ندارد .